
بیوگرافی استیو جابز؛ رهبر ذاتی، رؤیاپرداز و سنتشکن
استیو جابز، بنیانگذار کمپانی اپل، شخصیتی با رهبری ذاتی و بیزاری عمیق از قواعد سنتی بود. چشمانداز او برای اپل و صنعت فناوری، این برند را به اوجهای بیسابقهای رساند.
جابز به نوعی معما تبدیل شده بود: آیا او رؤیاپرداز بود؟ شاید. خودرأی و قاطع؟ قطعاً. نابغه؟ بدون شک. او تکنولوژیست، هنرمند و کارآفرینی که هرگز اختراعی به تنهایی نداشت، اما به شکلی فوقالعاده، دنیا را با محصولات اپل مسحور کرد.
«در ۳۳ سال گذشته، هر روز صبح به آینه نگاه کردم و از خودم پرسیدم که اگر امروز آخرین روز زندگیام باشد، آیا ادامه خواهم داد به انجام همان کارهایی که میخواستم؟ هر زمان که این سؤال در چند روز متوالی پاسخ منفی دریافت میکرد، میدانستم که باید تغییراتی ایجاد کنم.»
این جملات، نمایانگر عمق شخصیت جابز، بهعنوان یکی از مؤسسان ارزشمندترین برند جهان است. او شخصیتی کاریزماتیک و سختگیر داشت که با اعمال اصول پویایی، استراتژی اپل را متحول کرد.
تغییرات عظیم اپل تحت رهبری جابز به حدی بود که این شرکت در حال حاضر میلیاردها دلار از درآمد سالانهاش را مدیون ایدههای اوست.
در این میان، جملهای مشهور بیان میکند که اگر پل خراب شد، برای بازسازی آن تلاش نکنید؛ زیرا چیزی که از دست رفته، دیگر به دست نخواهد آمد. استیو جابز با شکستن این افکار سنتی، نشان داد که میتوان بر مشکلات فائق آمد.
او در سال ۱۹۸۵ به اجبار اپل را ترک کرد، اما در سال ۱۹۹۶ بهعنوان مدیرعامل به این شرکت بازگشت تا عزم راسخ خود را برای تحقق ایدههایش نشان دهد.
در مدت کوتاهی، جابز به چهرهای برجسته در اپل تبدیل شد و با سخنرانیهای انگیزشی خود، لقب یک رهبر طبیعی را به خود اختصاص داد. این مسیر موفقیت تا زمانی ادامه پیدا کرد که بیماری سرطان، زندگی او را تحت تأثیر قرار داد.
زندگی جابز، داستانی است که تنها بر پایه موفقیت بنا شده است و برای هر فردی که به تکنولوژی و کسبوکار علاقه دارد، الگو و منبع الهام است.

از تولد تا جوانی
استیون پل جابز، در ۲۴ فوریه ۱۹۵۵ در سانفرانسیسکوی کالیفرنیا به دنیا آمد. والدین او، جوآن شیبل (که بعدها به جوآن سیمپسون معروف شد) و عبدالفتاح جان جندالی، هر دو فارغالتحصیل دانشگاه ویسکانسین بودند.
آنها هنگامی که هنوز نامی برای فرزند خود انتخاب نکرده بودند، او را برای فرزندخواندگی به زوجی از طبقهٔ متوسط به نامهای پل و کلارا جابز سپردند.
پدر بیولوژیکی استیو، اهل حمص سوریه و استاد علوم سیاسی بود و مادرش بهعنوان متخصص گفتاردرمانی فعالیت میکرد. مدت کوتاهی پس از آنکه استیو به فرزندخواندگی پذیرفته شد، خانواده واقعیاش صاحب دختری به نام مونا سیمپسون شدند. استیو تا سن ۲۷ سالگی هیچ اطلاعی از خانوادهٔ بیولوژیکیاش نداشت.
کلارا جابز، حسابدار و پل، سرباز قدیمی گارد ساحلی بود. آنها در مانتین ویو، منطقهای که بعدها به سیلیکون ولی معروف شد، زندگی میکردند.
در دوران نوجوانی، استیو با پدرش در گاراژ خانه به کار روی وسایل الکتریکی مشغول میشد و این تجربیات به افزایش اعتماد به نفس و مهارتهای مکانیکی او کمک کرد.
استیو در جوانی ذهنی خلاق و مبتکر داشت، اما از تحصیلات رسمی دلسرد و خسته بود. در دوران ابتدایی، کلاسهای سنتی به شدت حوصلهاش را سر میبرد و او به ندرت با همسنوسالهای خود ارتباط برقرار میکرد.
چندین بار به دلیل رفتارهای ناپسند و شوخیهای زشتش، تحصیلاتش به حالت تعلیق درآمد و معلم کلاس چهارم مجبور بود با دادن رشوه او را به درس خواندن ترغیب کند.
روش معلم جابز مؤثر واقع شد و او به قدری در درسهایش پیشرفت کرد که مسئولان مدرسه از او خواستند دو کلاس را جهشی بگذراند و مستقیماً وارد دبیرستان شود.
والدینش با این درخواست موافقت نکردند، ولی او توانست کلاس پنجم را جهشی بخواند و با تهدید والدینش به ترک تحصیل، آنها را مجبور کرد تا همهٔ پسانداز خود را صرف خرید خانهای جدید کنند تا او بتواند به مدرسهٔ جدیدی برود.
پس از پایان دبیرستان، جابز وارد کالج رید در پورتلند اورگن شد، اما بعد از شش ماه با بیهدف بودن از تحصیل کنارهگیری کرد و ۱۸ ماه بعد را در کلاسهای خلاقیت گذراند.
او بعدها به عشقش به خوشنویسی در این دوره اشاره کرد و از این یادگیری برای طراحیهای گرافیکی سیستمعامل مکینتاس استفاده کرد.
در سال ۱۹۷۴، جابز به عنوان طراح بازیهای ویدیویی با شرکت آتاری همکاری کرد. او چند ماه بعد این شرکت را ترک کرد تا به هند سفر کرده و به جستجوی روح خود بپردازد، سفری که به تجربهٔ مصرف قرصهای روانگردان نیز منجر شد.

اپل ۱
در سال ۱۹۷۵، او و استیو وازنیک در کلوپ کامپیوتری هوم برو ملاقات کردند، و این آشنایی به تأسیس شرکت اپل یک سال بعد در گاراژ خانهی جابز انجامید. برای تأمین سرمایه اولیه، او فولکسواگن و وازنیک ماشینحساب پیشرفتهاش را فروخت.
دوستان و همکاران جابز و وازنیک با عامهپسند کردن تکنولوژی و ساخت سیستمهای کوچکتر و ارزانتر، انقلابی در صنعت کامپیوتر به وجود آوردند.
جابز به بازاریابی و فروش کامپیوتر اپل ۱ (Apple I) که وازنیک طراحی کرده بود، پرداخت. قیمت این کامپیوتر در بازار ۶۶۶ دلار و ۶۶ سنت بود و فروش اپل ۱ به ۷۷۴ هزار دلار رسید.
اپل ۲
در همین زمان، وازنیک کار بر روی نسخهای بهتر به نام اپل ۲ را آغاز کرد که پیشرفتهتر و با گرافیک رنگی بود. جابز به دنبال جذب سرمایهگذار بود و در ژانویه ۱۹۷۷ توانست مایک مارکولا، مدیرعامل سابق اینتل را متقاعد کند که ۲۵۰ هزار دلار سرمایهگذاری کند.
به زودی اپل ۲ به یکی از موفقترین داستانهای موفقیت در تاریخ فناوری تبدیل شد و با عرضه نرمافزار VisiCalc، به محبوبیت خود افزود.
در سال ۱۹۸۰، با موفقیتهای به دست آمده، جابز و وازنیک تصمیم به عمومی کردن سهام شرکت گرفتند. در نتیجه، ارزش خالص ثروت جابز به بیش از ۲۰۰ میلیون دلار رسید که در آن زمان او فقط ۲۵ سال سن داشت.
موفقیت اپل نظر IBM، غول صنعت کامپیوتر را جلب کرد، و این شرکت به بزرگترین تهدید برای اپل تبدیل شد. جابز و وازنیک به دنبال پروژهای به نام اپل لیزا بودند تا بتوانند به رقابت ادامه دهند.

لیزا و زیراکس پارک
جابز به شدت به پروژه لیزا ایمان داشت و تحت تأثیر تکنولوژیهای آزمایشگاه پژوهشی زیراکس قرار گرفته بود. اما لیزا به دلیل قیمت بالا و عملکرد ضعیف اقتصادی با شکست مواجه شد.
جابز برای رفع این چالش، در سال ۱۹۸۳ جان اسکالی، یکی از مدیران پپسیکولا را به عنوان مدیر اپل به خدمت گرفت.
مکینتاش و ترک اپل
پس از شکست پروژه لیزا، جابز تصمیم به توسعه یک کامپیوتر کوچک به نام مکینتاش گرفت. این پروژه سه سال به طول انجامید و در ژانویه ۱۹۸۴ به بازار عرضه شد، که با هیاهوی زیادی همراه بود. اما فروش این محصول در سال ۱۹۸۵ کاهش پیدا کرد و جابز متوجه تنشهای داخلی در شرکت شد.
سرانجام، جابز اپل را ترک کرد و شرکت جدیدی به نام نکست را تأسیس کرد. این شرکت به تولید نرمافزاری ادامه داد که در نهایت پایهگذار طراحیهای آیفونهای امروزی شد.
جابز همچنین شرکت انیمیشن پیکسار را خرید و با سرمایهگذاری ۵۰ میلیون دلاری، این استودیو را به یکی از بزرگترین تولیدکنندگان انیمیشنهای موفق تبدیل کرد.

بازگشت استیو جابز به اپل
پس از سالها، اپل در سال ۱۹۹۶ شرکت نکست را خریداری کرد و جابز به عنوان مدیرعامل به شرکت بازگشت. او با ایجاد تغییرات اساسی و توسعه محصولات جدید، اپل را به جایگاه رفیع خود بازگرداند.
در اکتبر ۲۰۰۱، آیپاد، نخستین پلیر دیجیتال قابل حمل این شرکت به بازار آمد و موفقیتهای متوالی ادامه یافت.
تولید آیفون در سال ۲۰۰۷، نقطه عطفی در صنعت تلفن همراه بود و فروش دیوانهوار آیفون همچنان ادامه دارد.
در نهایت، جابز در ژانویه ۲۰۱۰ آیپد را معرفی کرد که به سرعت به یکی از پرطرفدارترین تبلتها تبدیل شد.
آیتونز نیز به عنوان سرویسی برای مدیریت و پخش رسانهها در دستگاههای اپل به شهرت رسید و در سال ۲۰۲۱ پشتیبانی از آن متوقف شد.
زندگی و دستاوردهای استیو جابز، همواره الهامبخش نسلهای آینده در عرصه فناوری و کسبوکار خواهد بود.

سرطان و مرگ استیو جابز
استیو جابز، بنیانگذار برجسته و مدیر اجرایی اپل، در سال 2003 برای درمان سنگ کلیه به پزشک مراجعه کرد. در این معاینه، پزشکان متوجه شدند که او به سرطان نورواندوکرین، نوعی نادر ولی قابل درمان سرطان پانکراس، مبتلا شده است.
ابتلا به چنین بیماریای میتواند به عنوان یکی از بدترین وقایع زندگی هر فرد به شمار آید، اما به طور شگفتانگیزی، استیو جابز در این زمینه نسبت به بسیاری از مبتلایان دیگر خوششانس بود.
زیرا بیماران مبتلا به تومورهای جزیرهای غدد درونریز معمولاً زودتر از سایرین از بیماری خود مطلع میشوند و بنابراین شانس بیشتری برای درمان دارند.
پزشکان به او توصیه کردند که هر چه سریعتر جراحی شود، اما جابز، با کمال ناباوری، تصمیم به دنبال کردن روشهای درمانی شرقی گرفت. او به بیوگرافینویس خود گفت: «نمیخواستم بدنم باز شود. نمیخواستم به این شکل به من هتک حرمت شود.»
جابز به رویکرد «تفکر جادویی» روی آورد و در مدت نه ماه، تلاش کرد تا بیماریاش را با استفاده از رژیمهای غذایی گیاهی، طب سوزنی، و سایر روشهای غیرمتعارف درمان کند. در برخی از مواقع، حتی به رمالها نیز مراجعه کرد.
در این میان، هیئتمدیره اپل نگران بود که اگر سهامداران متوجه بیماری جابز شوند، سهام خود را بفروشند و از اپل خارج شوند، و به همین دلیل با تصمیم جابز برای محرمانه نگهداشتن این اطلاعات موافقت کردند.

در سال 2004، جابز جراحی موفقی انجام داد و پزشکان توانستند تومور سرطانی را خارج کنند. پس از عمل، او سرانجام راز بیماریاش را با رسانهها در میان گذاشت.
با وجود این موفقیت، سرطان همچنان به نظر نمیرسید که دست از سر جابز بردارد. در سال 2006، کاهش وزن شدید او در کنفرانس توسعهدهندگان اپل، شایعاتی مبنی بر بازگشت سرطان را تقویت کرد. سخنگوی اپل در آن زمان اعلام کرد که وضعیت سلامتی جابز «پایدار» است.
این تکذیبیه تأثیر چندانی بر افکار عمومی نداشت و جابز به تدریج در مراسم مختلف، نحیفتر و ناتوانتر ظاهر میشد. او بارها اعلام کرد که کاهش وزنش ناشی از عدم تعادل هورمونی است و گفته است: «گزارشها درباره مرگ من بسیار اغراقآمیزند.»
در سال 2009، جابز ناچار شد مرخصی پزشکی بگیرد و در ایمیلی به کارمندانش اعلام کرد که مسائل مربوط به سلامتیاش پیچیدهتر از حد انتظار بوده است. چند ماه بعد، والاستریت جورنال پرده از حقیقتی شگفتانگیز برداشت:
او در ایالت تنسی پیوند کبد انجام داده بود. بیمارستان ابتدا این اطلاعات را رد کرد، اما بعدها تأیید کرد که جابز در زمان دریافت پیوند، بیمارترین فرد در فهرست انتظار بوده است.
پس از شش ماه مرخصی، جابز به اپل بازگشت، اما وضعیت سلامتیاش همچنان به وخامت ادامه داد. در اوایل سال 2011، او دوباره مجبور به گرفتن مرخصی شد. چند ماه بعد، جابز دیگر به عنوان مدیرعامل اپل فعالیت نمیکرد و در ایمیلی به کارمندانش نوشت:
«همیشه گفتهام که اگر روزی برسد که نتوانم وظایفم را انجام دهم، نخستین کسی خواهم بود که به شما خواهم گفت. متأسفانه، آن روز فرا رسیده است.»
جابز حتی در اوج بیماری نیز تلاش کرد تا استانداردهای سختگیرانهاش را حفظ کند و با 67 پرستار در بیمارستان ملاقات کرد تا از میان آنها افرادی را برای درمان خود انتخاب کند. اما در نهایت، هیچ کس نمیتوانست کمکی به او کند.
در تاریخ 5 اکتبر 2011، اپل رسماً اعلام کرد که استیو جابز در خانهاش در کالیفرنیا و در میان اعضای خانوادهاش درگذشته است. جابز در زمان مرگ، 56 سال داشت.

میراث استیو جابز
میراث جابز در دنیای فناوری غیرقابل انکار است. او به طور مداوم بر این عقیده تأکید داشت که هر روز از زندگیاش را به گونهای گذرانده که گویی آخرین روزش است؛ و واقعاً به این هدف جامه عمل پوشاند.
باراک اوباما، رئیسجمهور سابق ایالات متحده، گفت: «استیو جابز زندگی ما را به کلی دگرگون کرد و تعریفی جدید از صنایع مختلف ارائه داد.»
تیم کوک، مدیرعامل کنونی اپل، به خاطر توقف نوآوریهای قابل توجه پس از مرگ جابز مورد انتقاد قرار میگیرد. علیرغم موفقیتهایی نظیر اپل واچ و ایرپاد، بسیاری از منتقدان بر این باورند که اپل دیگر نوآوریهای چشمگیری را ارائه نکرده و صرفاً به بهرهبرداری از ایدههای پیشین خود ادامه میدهد.
تأثیر جابز بر زندگی میلیاردها نفر همچنان ادامه دارد. تا سال 2018، بیش از دو میلیارد آیفون در سراسر جهان به فروش رفت و شیوههای ارتباطی مردم را دگرگون ساخت.
استیو وازنیک، همبنیانگذار اپل، ابراز داشت: «جابز را همیشه به عنوان فردی با ذهنی سریع به یاد خواهم آورد. در هر بحثی که درباره مسائل داخلی شرکت داشتیم، همیشه حق با او بود.»
در نهایت، جابز با دیدگاههای نوآورانهاش، برند اپل را به اوج رساند. او به گونهای عمل کرد که فناوری را به ابزاری برای اتصال مردم به یکدیگر و به دنیای اطرافشان تبدیل کند.
جابز همواره میاندیشید که برای چه کسانی نوآوری میکند و این طرز فکر او منجر به توسعه محصولاتی شد که نه تنها کاربرپسند بودند، بلکه تأثیر عمیقی بر جامعه گذاشتند.
در سال 2010، جابز به بیوگرافینویسش گفت که درباره وجود خدا، 50-50 است، و این راز بزرگ که هرگز به طور کامل درک نمیشود، به او این امکان را میدهد که به زندگی پس از مرگ اعتقاد داشته باشد. او لبخند زد و گفت: «شاید همه چیز مانند دکمه خاموش و روشن باشد و پس از مرگ، ناپدید خواهیم شد.»
در نهایت، او پیامی را که برای نسلهای آینده جاودانه کرده است، به یادگار گذاشت: «همیشه تشنه باشید، همیشه جسور باشید.»








