آیا مصرف قند دوران کودکی روی مغز در سالهای پیری اثر میگذارد؟

آیا مصرف قند دوران کودکی روی مغز در سالهای پیری اثر میگذارد؟
تأثیر تغذیه در سالهای ابتدایی زندگی ممکن است بسیار فراتر از رشد جسمی کودک باشد. شواهد علمی مختلف نشان دادهاند که شرایط تغذیهای در دوران جنینی و نخستین سالهای پس از تولد میتواند با سلامت فرد در بزرگسالی ارتباط داشته باشد؛ اما آیا این اثرات ممکن است تا دههها بعد و حتی تا دوران سالمندی ادامه پیدا کنند؟
یک مطالعه گسترده روی نزدیک به ۶۵ هزار نفر از ساکنان بریتانیا، سرنخ جالبی در این زمینه ارائه کرده است. پژوهشگران دریافتند افرادی که دوران جنینی و سالهای نخست زندگی خود را در دوره جیرهبندی شکر بریتانیا سپری کرده بودند، در دهههای بعدی زندگی با احتمال کمتری به زوال عقل و بیماری آلزایمر مبتلا شدند. در میان افرادی که در نهایت به این بیماریها مبتلا شدند نیز، شروع بیماری در گروهی که در اوایل زندگی شکر کمتری دریافت کرده بودند، چند سال دیرتر اتفاق افتاد.
هزار روز نخست زندگی؛ دورهای که شاید سرنوشت مغز را تغییر دهد
جیرهبندی شکر در بریتانیا بخشی از محدودیتهای غذایی دوران جنگ جهانی دوم و سالهای پس از آن بود. شکر و برخی مواد غذایی دیگر برای مدت طولانی سهمیهبندی شدند و مردم نمیتوانستند مانند امروز به مقدار دلخواه به این ماده غذایی دسترسی داشته باشند. جیرهبندی شکر سرانجام در سپتامبر ۱۹۵۳ پایان یافت و پس از آن، میزان مصرف شکر در جامعه به شکل قابلتوجهی افزایش پیدا کرد. اسناد تاریخی دولت بریتانیا نیز افزایش محسوس مصرف شکر پس از پایان سهمیهبندی را نشان میدهند.
همین تغییر ناگهانی شرایط غذایی، یک فرصت پژوهشی کمنظیر ایجاد کرد. افرادی که اندکی پیش از پایان جیرهبندی متولد شده بودند، در دوران جنینی و سالهای ابتدایی زندگی با محدودیت مصرف قند مواجه بودند؛ درحالیکه نسلهایی که کمی بعد به دنیا آمدند، از همان محدودیت غذایی برخوردار نبودند. به همین دلیل، پژوهشگران توانستند پیامدهای احتمالی تفاوت در دریافت شکر طی سالهای نخست زندگی را در چند دهه بعد بررسی کنند.
از نگاه علمی، بازه زمانی از آغاز بارداری تا حدود دو سالگی اهمیت ویژهای دارد. این دوره که گاهی از آن با عنوان هزار روز نخست زندگی یاد میشود، یکی از سریعترین مراحل رشد مغز است. در این مدت، ساختارهای عصبی توسعه پیدا میکنند، ارتباط میان سلولهای مغزی شکل میگیرد و فرایندهای مختلف متابولیکی بدن نیز بهسرعت تکامل مییابند.
جیاژن ژنگ، همهگیرشناس و یکی از پژوهشگران این مطالعه، توضیح داده است که اتفاقات این دوره حساس میتوانند پیامدهایی طولانیمدت داشته باشند. به همین دلیل، تیم پژوهشی این پرسش را مطرح کرد که آیا تفاوت در میزان دریافت شکر در همین سالهای اولیه ممکن است با سلامت مغز در سنین بسیار بالاتر ارتباط داشته باشد یا خیر.

پژوهشهای قبلی نیز نشان دادهاند که دریافت بالای قند در سنین پایین میتواند با مشکلات متابولیکی مانند دیابت نوع ۲ و فشار خون بالا در سالهای بعد ارتباط داشته باشد. از آنجا که هر دو بیماری از عوامل شناختهشده مرتبط با سلامت مغز و خطر زوال شناختی هستند، بررسی ارتباط میان تغذیه دوران کودکی و عملکرد مغز اهمیت بیشتری پیدا میکند.
برای بررسی این موضوع، پژوهشگران اطلاعات ۶۴ هزار و ۷۳۷ نفر از شرکتکنندگان بانک زیستی بریتانیا را مورد مطالعه قرار دادند؛ افرادی که در حوالی پایان دوره جیرهبندی شکر متولد شده بودند و بنابراین میزان مواجهه متفاوتی با محدودیت مصرف شکر در نخستین سالهای زندگی داشتند.
خطر ابتلا به آلزایمر در گروه مواجهشده با جیرهبندی شکر ۲۸ درصد کمتر بود
از میان این تعداد، ۴۰ هزار و ۹۶۳ نفر در دوران جنینی یا بخشی از دو سال نخست زندگی خود در دوره جیرهبندی شکر قرار داشتند. در مقابل، ۲۳ هزار و ۷۷۴ نفر پس از پایان این محدودیت متولد شده بودند و در سالهای ابتدایی زندگی دسترسی بیشتری به شکر داشتند.
سپس سوابق پزشکی افراد بررسی شد تا مشخص شود در طول سالهای بعدی زندگی چه تعداد از آنها به انواع مختلف زوال عقل مبتلا شدهاند. پژوهشگران برای اینکه تفاوتهای احتمالی میان دو گروه نتیجه را منحرف نکند، عواملی مانند وضعیت اجتماعی و اقتصادی، سبک زندگی و برخی بیماریهای زمینهای را نیز در تحلیل خود لحاظ کردند.
نتایج، تفاوت قابلتوجهی میان دو گروه نشان داد. افرادی که هم دوران جنینی و هم دو سال نخست زندگی خود را در زمان جیرهبندی شکر گذرانده بودند، در مقایسه با کسانی که در این دوره هیچ مواجههای با جیرهبندی نداشتند، حدود ۲۳ درصد کمتر در معرض ابتلا به زوال عقل قرار گرفتند.
تفاوت در مورد بیماری آلزایمر حتی بیشتر بود. در این گروه، احتمال ابتلا به آلزایمر حدود ۲۸ درصد پایینتر گزارش شد.
نکته قابلتوجه این است که این ارتباط فقط به افرادی محدود نمیشد که تمام دو سال نخست زندگی خود را در دوران جیرهبندی سپری کرده بودند. افرادی که تنها تا حدود یکسالگی با این شرایط مواجه بودند نیز کاهش خطر مشابهی را نشان دادند. این موضوع میتواند نشان دهد که حتی بخشی از سالهای بسیار ابتدایی زندگی، زمانی که رشد مغز با سرعت زیادی در حال انجام است، ممکن است در سلامت آینده فرد اهمیت داشته باشد.
البته باید تأکید کرد که این اعداد به معنای اثبات اثر مستقیم شکر بر آلزایمر نیستند. پژوهشگران از جیرهبندی شکر بهعنوان یک شاخص برای تفاوت در میزان دسترسی به شکر استفاده کردند و مقدار دقیق مصرف هر فرد در دوران کودکی را در اختیار نداشتند.
شروع زوال عقل در برخی افراد بیش از دو سال عقب افتاد
تفاوت میان دو گروه فقط در احتمال ابتلا به بیماری دیده نشد. زمانی که پژوهشگران سن شروع بیماری را نیز بررسی کردند، متوجه شدند افرادی که در نخستین سالهای زندگی تحت جیرهبندی شکر قرار داشتند، در صورت ابتلا به زوال عقل، معمولاً بیماری را دیرتر تجربه کردهاند.
براساس نتایج مطالعه، شروع زوال عقل بهطور متوسط حدود ۲٫۵۵ سال دیرتر اتفاق افتاد. در مورد بیماری آلزایمر، این تأخیر به حدود ۲٫۸۷ سال رسید و شروع زوال عقل عروقی نیز تقریباً ۲٫۴۹ سال به تعویق افتاد.
پژوهشگران برای بررسی دقیقتر اثرات احتمالی این تفاوت، در بخشی از شرکتکنندگان تصاویر MRI مغز و نتایج آزمایشهای شناختی را نیز مورد بررسی قرار دادند. این بررسیها سرنخهای دیگری درباره تفاوت وضعیت مغزی دو گروه ارائه کرد.
افرادی که در سالهای نخست زندگی با محدودیت دریافت شکر مواجه بودند، بهطور میانگین حجم بیشتری از ماده خاکستری مغز داشتند. همچنین برخی نشانههای مرتبط با آسیب ماده سفید در مغز آنها کمتر مشاهده شد. در برخی آزمونهای شناختی نیز عملکرد این افراد در زمینههایی مانند سرعت پردازش اطلاعات و استدلال بهتر بود.
آیا خوردن زیاد قند در کودکی باعث زوال عقل میشود؟
با وجود نتایج قابلتوجه این پژوهش، نمیتوان از آن نتیجه گرفت که مصرف زیاد شکر در دوران کودکی مستقیماً باعث آلزایمر یا زوال عقل میشود. مطالعه حاضر یک ارتباط آماری میان شرایط تغذیهای ابتدای زندگی و سلامت مغز در سالهای بعد نشان داده است، نه یک رابطه علت و معلولی قطعی.
مهمترین محدودیت این است که پژوهشگران مقدار واقعی شکر مصرفشده توسط هر فرد را در دوران جنینی یا کودکی نمیدانستند. اطلاعات موجود بیشتر درباره زمان تولد افراد و همزمانی آن با دوره جیرهبندی بود. به همین دلیل، جیرهبندی شکر در این تحقیق بهعنوان یک شاخص تقریبی برای میزان دسترسی به شکر در سالهای ابتدایی زندگی در نظر گرفته شد.

از طرف دیگر، افرادی که در دوره جیرهبندی متولد شدند ممکن است از جهات مختلف با نسلهای بعدی تفاوت داشته باشند. شرایط اقتصادی خانواده، نوع رژیم غذایی، وضعیت زندگی، محیط اجتماعی و حتی الگوهای رفتاری میتوانسته میان این نسلها متفاوت باشد. بنابراین نمیتوان با اطمینان گفت که تنها عامل ایجاد تفاوت مشاهدهشده، میزان مصرف شکر بوده است.
حتی پژوهشگران نیز تأکید کردهاند که این مطالعه نمیتواند مشخص کند چه مقدار شکر در دوران کودکی بیخطر است یا چه میزان کاهش مصرف شکر میتواند از زوال عقل جلوگیری کند.
به بیان سادهتر، نتیجه این تحقیق این نیست که «شکر در کودکی حتماً باعث آلزایمر میشود». یافته اصلی این است که شرایط تغذیهای در نخستین سالهای زندگی ممکن است با سلامت انسان در دهههای بعد ارتباط داشته باشد؛ موضوعی که میتواند مسیر تحقیقات آینده درباره تغذیه، متابولیسم و بیماریهای مغزی را تغییر دهد.
تغذیه در سالهای ابتدایی زندگی؛ اثری که شاید تا سالمندی ادامه داشته باشد
اهمیت این مطالعه بیشتر از آن جهت است که ارتباط میان تغذیه و سلامت را در یک بازه زمانی بسیار طولانی بررسی میکند. بسیاری از اثرات رژیم غذایی معمولاً در کوتاهمدت بررسی میشوند، اما یافتههای این پژوهش احتمال دیگری را مطرح میکنند: شرایط تغذیهای دوران جنینی و سالهای نخست زندگی شاید بتواند بر سلامت فرد در چند دهه بعد نیز اثر بگذارد.
این موضوع با نتایج مجموعهای از پژوهشهای دیگر نیز همجهت است که نشان میدهند تغذیه و وضعیت متابولیک در سالهای اولیه زندگی میتواند با بیماریهای مزمن دوران بزرگسالی ارتباط داشته باشد.
در این میان، ماجرای جیرهبندی شکر بریتانیا یک نمونه منحصربهفرد محسوب میشود؛ زیرا یک تغییر بزرگ و نسبتاً ناگهانی در دسترسی به شکر، امکان مقایسه نسلهایی را فراهم کرده که در فاصله زمانی کوتاهی از یکدیگر متولد شدهاند.
با این حال، برای مشخصشدن اینکه کاهش مصرف قند در اوایل زندگی دقیقاً چگونه میتواند بر مغز اثر بگذارد، هنوز به مطالعات بیشتری نیاز است. ممکن است مسیرهای مختلفی مانند رشد مغز، سلامت عروق، کنترل قند خون، فشار خون و تغییرات متابولیکی در این ارتباط نقش داشته باشند.
جمعبندی نهایی
مطالعهای روی بیش از ۶۴ هزار نفر از شرکتکنندگان بانک زیستی بریتانیا نشان داده است افرادی که دوران جنینی و سالهای ابتدایی زندگی خود را در دوره جیرهبندی شکر سپری کرده بودند، در دهههای بعدی با احتمال کمتری به زوال عقل و آلزایمر مبتلا شدند. خطر زوال عقل در این گروه حدود ۲۳ درصد و خطر آلزایمر حدود ۲۸ درصد کمتر گزارش شد. همچنین در افرادی که بعدها به بیماری مبتلا شدند، شروع زوال عقل بهطور متوسط بیش از دو سال دیرتر اتفاق افتاد.
با وجود این، نباید این یافتهها را به معنای اثبات رابطه مستقیم میان مصرف شکر در کودکی و ابتلا به آلزایمر دانست. مقدار دقیق شکر مصرفی افراد مشخص نبوده و عوامل دیگری نیز ممکن است در نتایج نقش داشته باشند. بنابراین، یافته اصلی پژوهش را میتوان اینگونه خلاصه کرد که تغذیه در هزار روز نخست زندگی احتمالاً اهمیت بسیار بیشتری برای سلامت بلندمدت دارد که پیشتر تصور میشد و بررسی این ارتباط میتواند به درک بهتر عوامل مؤثر بر سلامت مغز در سالمندی کمک کند.
این پژوهش در ژورنال Neurology منتشر شده است.










