چرا هیروشیما قابل زندگی است ولی چرنوبیل نه؟
چرا هیروشیما قابل زندگی است ولی چرنوبیل نه؟
بمبهای هستهای هیروشیما و ناگاساکی در ارتفاع بالا منفجر شدند، که باعث تبخیر کامل بمب و پراکندگی گسترده و رقیق شدن سریع مواد رادیواکتیو با نیمهعمر نسبتاً کوتاه در جو شد. این امر سبب شد که آلودگی هستهای در سطح زمین به سرعت کاهش یابد و امکان پاکسازی و بازگشت به زندگی پس از چند سال فراهم شود.
در مقابل، حادثهی چرنوبیل انفجار یک رآکتور هستهای در سطح زمین بود. این انفجار حجم عظیمی از سوخت مصرفشده و محصولات جانبی شکافت با نیمهعمر بسیار طولانی (مانند سزیم-۱۳۷ و استرانسیم-۹۰) را مستقیماً در خاک و محیط زیست اطراف پراکنده کرد. این آلودگی ماندگار و متمرکز، منطقه را برای دهها تا صدها سال غیرقابل سکونت و زیانآور نگه داشته است.
بیش از هفتاد سال از پایان جنگ جهانی دوم میگذرد، رویدادی که با انفجار بمبهای هستهای در شهرهای هیروشیما و ناگاساکی در ژاپن به اوج خود رسید و آنها را به نمادی از تخریب هستهای تبدیل کرد. با این حال، امروزه این دو شهر پویاتر و پرجمعیتتر از همیشه هستند. در مقابل، فاجعه چرنوبیل در سال ۱۹۸۶، با انفجار و آتشسوزی در یک رآکتور هستهای در اوکراین (شوروی سابق)، منطقه وسیعی را غیرقابل سکونت ساخت و شهر پریپیات را به یک شهر ارواح تبدیل کرد.
این تضاد چشمگیر، یک پرسش علمی و اجتماعی عمیق را مطرح میکند: چرا هیروشیما قابل زندگی است ولی چرنوبیل نه؟ درک این تفاوت، کلیدی برای شناخت ماهیت متفاوت تخریب هستهای فوری در مقابل آلودگی هستهای درازمدت است.
این مقاله به بررسی و تحلیل عوامل اصلی مؤثر بر این تفاوت میپردازد. ما بررسی خواهیم کرد که چگونه نوع ماده رادیواکتیو، میزان و پراکندگی آلودگی، طبیعت انفجار (هوایی در مقابل زمینی)، و تفاوتهای زمانی واپاشی (نیمهعمر)، سرنوشت دو شهر ژاپنی را از منطقه فاجعهزده اوکراینی متمایز کرده است.

تفاوت رادیواکتیو: چرا در هیروشیما زندگی جاری است و در چرنوبیل نه؟
قرن بیستم شاهد سه رویداد اتمی ویرانگر بود که تأثیری محو نشدنی بر تاریخ بشریت و محیط زیست گذاشت: بمبارانهای هیروشیما و ناگاساکی در ژاپن و فاجعهی تأسیسات اتمی چرنوبیل در اوکراین (اتحاد جماهیر شوروی سابق). هرچند هر سه واقعه با انتشار مواد هستهای، فاجعهای عظیم آفریدند، اما در شرایط امروز، تضاد عمیقی میان سرنوشت آنها وجود دارد. دو شهر ژاپنی پس از تخریب مطلق، بازسازی شده و اکنون بهعنوان مراکز شهری پرجنبوجوش شناخته میشوند؛ در حالی که منطقهی وسیع پیرامون چرنوبیل همچنان یک منطقهی ممنوعه و عملاً غیرقابل سکونت باقی مانده است. این پارادوکس، پرسش اصلی این مقاله را شکل میدهد. با وجود تجربهی فجایع هستهای مشابه، دلیل اصلی تداوم سکونت و توسعه در هیروشیما و ناگاساکی و عدم امکان حیات در منطقهی چرنوبیل چیست؟
برای درک این تفاوت حیاتی، مرور مختصری بر ماهیت این بلایا ضروری است. در اوت ۱۹۴۵، ایالات متحده با پرتاب دو بمب شکافتپذیر (اورانیومی “پسر کوچک” بر هیروشیما و پلوتونیومی “مرد چاق” بر ناگاساکی)، به جنگ جهانی دوم خاتمه داد.
این حملات نه تنها منجر به مرگ و میر فوری ۱۲۹ تا ۲۲۶ هزار نفر، عمدتاً غیرنظامیان، شد، بلکه بازماندگان را نیز با مشکلات سلامتی بلندمدت مانند انواع سرطان، لوسمی و همچنین ناهنجاریهای جدی در نوزادان متولد نشده، درگیر کرد.
در مقابل، فاجعهی چرنوبیل در ۲۶ آوریل ۱۹۸۶ رخ داد. انفجار و آتشسوزی در یک رآکتور هستهای، تودهای از ایزوتوپهای رادیواکتیو خطرناک را در جو پخش کرد که بخشهای وسیعی از اروپا، بهویژه بلاروس، اوکراین و روسیه را آلوده ساخت.
اگرچه تلفات مستقیم و فوری این حادثه (مرگ حدود ۵۰ نفر در هفتههای نخست و پس از آن) به مراتب کمتر از بمبارانهای ژاپن بود، اما تأثیرات زیستمحیطی و عواقب درازمدت آن، از جمله قرارگیری صدها هزار نیروی پاکسازی در معرض تابشهای پرخطر و آلودگی خاک و آب برای قرنها، ابعاد دیگری از یک بحران اتمی را نشان داد.
به طور خلاصه، ما با دو الگوی متفاوت از بحران هستهای روبرو هستیم: دو انفجار عظیم با تلفات فوری بالا که آثار رادیواکتیو آنها نسبتاً سریع برطرف شد، و یک حادثهی رآکتوری با تلفات مستقیم کمتر، اما با آلودگی محیطی گسترده و ماندگار. این تفاوت در نتایج نهایی— رونق هیروشیما و متروکه ماندن چرنوبیل— ماهیت معمای پیش رو است و در بخشهای بعدی، ریشههای علمی و فیزیکی این تفاوت فاحش را مورد تحلیل قرار خواهیم داد.

تفاوت انفجار هستهای و انفجار رآکتور هستهای
تفاوت بنیادین در سرنوشت هیروشیما و چرنوبیل، ریشه در ماهیت خود حوادث، یا به عبارت دقیقتر، تفاوت بین انفجار یک بمب اتمی و انفجار یک رآکتور هستهای دارد. بمبهایی که بر فراز هیروشیما و ناگاساکی فرود آمدند، صدها متر بالاتر از سطح زمین منفجر شدند. این انفجار در ارتفاع بالا، قدرت تخریب و بازده آنها را به حداکثر رساند و آسیبهای فوری گستردهای به بار آورد. در پی این نوع انفجار هستهای، بمب تقریباً به طور کامل تبخیر شده و مواد رادیواکتیو باقیمانده در ناحیهی بسیار وسیعی از جو پراکنده میشوند. به همین دلیل، حرکت باد در انتشار ذرات رادیواکتیو و کاهش تمرکز آنها در یک منطقهی خاص، نقش شدیدی ایفا میکند و آلودگی اولیه را توزیع مینماید.
در مقابل، حادثهی چرنوبیل انفجاری از نوع هستهای (اتمی) نبود، بلکه یک انفجار بخار و شیمیایی بود که در سطح زمین و درون رآکتور رخ داد. هرچند قدرت انفجاری این حادثه به اندازهی بمبهای اتمی نبود، اما با پراکنده ساختن بیش از ۴۰۰ برابر مواد رادیواکتیو بیشتر نسبت به بمب هیروشیما در جو، فاجعهای زیستمحیطی خلق کرد.
از آنجا که این حادثه در سطح زمین اتفاق افتاد، تکههای بزرگ و سنگین پسماندهای سوخت هستهای و قطعات آلودهی رآکتور در منطقه اطراف پراکنده و تهنشین شدند و غلظت بسیار بالایی از آلودگی را در خاک و محیط زیست به صورت موضعی ایجاد کردند.
این امر، چرنوبیل را به کانون آلودگی هستهای درازمدت تبدیل کرد، در حالی که آلودگی هیروشیما به دلیل ارتفاع انفجار و پراکندگی بیشتر، سریعتر کاهش یافت.
پس از فاجعه، یکی از نکات مهم، آمادگی برای شرایط بحرانی است. برای آشنایی با نکات بقا و تجهیزات ضروری در شرایط جنگ یا حملات اتمی، پیشنهاد میکنیم این مطلب را بخوانید: چگونه برای شرایط جنگی آماده شویم؟ 9 نکته مهم + 10 لوازم ضروری

مکانیسم واکنش و تفاوت در میزان سوخت
عامل مهم دیگری که تفاوت در پیامدهای دو فاجعه را رقم میزند، به میزان و نوع مواد شکافتپذیر مورد استفاده در هر مکان بازمیگردد. قلب اکثر تسلیحات هستهای و رآکتورهای اتمی، ایزوتوپی به نام اورانیوم-۲۳۵ ($^{235}\text{U}$) است که بهصورت غنیشده استفاده میشود. این ایزوتوپ، هم بهعنوان سوخت اصلی رآکتورها عمل میکند و هم مادهی شکافتپذیر کلیدی برای ایجاد انفجارهای اتمی است.
تولید انرژی در هر دو حالت، از طریق فرآیند شکافت هستهای (Fission) انجام میشود. در این فرآیند، نوترونها به هستهی اتمهای اورانیوم-۲۳۵ برخورد کرده و موجب تقسیم آنها میشوند. شکافته شدن هر اتم اورانیوم-۲۳۵، نوترونهای بیشتری را آزاد میکند که این نوترونها به نوبه خود، اتمهای دیگر را شکافته و انرژی بیشتری تولید میکنند. این تسلسل رویدادها، واکنش زنجیرهای هستهای نامیده میشود.
در مورد بمبهای اتمی هیروشیما و ناگاساکی، طراحی آنها به گونهای است که واکنش زنجیرهای بسیار سریع و در کوتاهترین زمان ممکن، بیشترین انرژی و شکافت را ایجاد کند تا قدرت انفجار به حداکثر برسد. در مقابل، رآکتورهای هستهای مانند چرنوبیل، برای کنترل و تداوم این واکنش زنجیرهای به صورت آرام و مهارشده طراحی شدهاند تا به صورت پیوسته برق تولید کنند. همین تفاوت در مکانیسم کنترل و بهرهبرداری از مواد شکافتپذیر، در تعیین مقدار مواد رادیواکتیو باقیمانده پس از وقوع فاجعه در هر منطقه، نقشی اساسی ایفا میکند.
مکانیسم واکنش: تفاوت در کنترل مواد شکافتپذیر
عامل کلیدی دیگری که نتایج حوادث هیروشیما و چرنوبیل را متمایز میکند، به مقدار و مکانیزم استفاده از مواد شکافتپذیر در هر محل بازمیگردد. در هر دو مورد، هم تسلیحات هستهای و هم رآکتورها، عمدتاً از اورانیوم غنیشده حاوی غلظت بالایی از ایزوتوپ اورانیوم-۲۳۵ ($U^{235}$) به عنوان سوخت و مادهی انفجاری استفاده میکنند.
آزادسازی انرژی در هر دو فرآیند از طریق شکافت هستهای رخ میدهد؛ مکانیزمی که در آن نوترونها برای تقسیم اتمهای $U^{235}$ به کار میروند. با شکافته شدن هر اتم، نوترونهای بیشتری آزاد میشوند که به نوبه خود اتمهای دیگر را شکافته و انرژی بیشتری آزاد میکنند، فرآیندی که به عنوان واکنش زنجیرهای هستهای شناخته میشود.

سلاح هستهای: اوج واکنش زنجیرهای
در یک سلاح هستهای، هدف اصلی به حداکثر رساندن مقدار انرژی آزاد شده در کوتاهترین زمان ممکن است. این امر با ایجاد یک واکنش زنجیرهای افسارگسیخته به دست میآید که در آن، هر شکافت $U^{235}$ بیش از یک نوترون (معمولاً سه نوترون) آزاد میکند. این نوترونهای جدید به سرعت چرخه را تکرار میکنند، به طوری که تراکم نوترونها در هسته به سرعت افزایش یافته و به حد بحرانی میرسد.
سرعت پیشروی این واکنش بسیار بالاست؛ به عنوان مثال، تنها در چهار چرخه میتواند نوترونها را به ۸۱ عدد برساند. بمب “پسر کوچک” که بر هیروشیما انداخته شد، با داشتن حدود ۶۴ کیلوگرم اورانیوم که ۸۰ درصد آن $U^{235}$ با خلوص بالا بود، نشان میدهد که برای دستیابی به انفجاری چشمگیر (معادل ۱۷ کیلوتن تیانتی به ازای هر کیلوگرم)، حجم زیادی از مادهی شکافتپذیر نیاز نیست.
رآکتور هستهای: واکنش زنجیرهای کنترلشده
در مقابل، هدف در یک رآکتور هستهای حفظ و تداوم واکنش زنجیرهای با شدتی پایینتر و برای مدتی طولانیتر است. این کنترل از طریق استفاده از میلههای کنترل (کنترلکنندههای نوترون) انجام میشود. این میلهها نوترونهای اضافی را جذب میکنند تا اطمینان حاصل شود که به ازای هر شکافت $U^{235}$، به طور متوسط فقط یک اتم دیگر شکافته شود.
به این ترتیب، تراکم نوترونها از نسلی به نسل دیگر ثابت مانده و واکنش زنجیرهای شکافت به صورت خودپایدار و کنترلشده ادامه مییابد تا برق تولید شود. عدم وجود این کنترلکنندهها در چرنوبیل بود که منجر به گرمایش کنترلنشده و نهایتاً انفجار تأسیسات گردید.

رادیواکتیویته: تفاوت در محصولات جانبی و نیمهعمر
یکی از مهمترین عواملی که هیروشیما را از چرنوبیل متمایز میکند، به نوع و پایداری مواد رادیواکتیو آزاد شده مربوط میشود. رآکتورهای هستهای، به دلیل ماهیت فرآیند کنترلشده و طولانیمدت شکافت، حجم بسیار بالایی از محصولات جانبی شکافت (Fission Products) را تولید میکنند که در مجموع به عنوان ضایعات هستهای شناخته میشوند و به شدت پرتوزا هستند.
در شرایط عادی، این سوخت مصرف شده که دیگر قابلیت تولید انرژی ندارد، در داخل رآکتور یا مخازن ایمن نگهداری میشود تا بتواند به طور ایمن دفع یا بازیافت شود. با این حال، در حادثهی چرنوبیل، انفجار رآکتور حجم عظیمی از این محصولات جانبی شکافت که شامل ایزوتوپهایی با نیمهعمر طولانی هستند (مانند سزیم-۱۳۷ و استرانسیم-۹۰) را مستقیماً به جو و محیط اطراف منتشر کرد. نیمهعمر طولانی این مواد به این معنی است که آنها برای دهها یا حتی صدها سال فعال و مضر باقی میمانند و قابلیت سکونت انسان را به طور جدی به خطر میاندازند.
هرچند دوز تابشهای فوری بمب اتم در هیروشیما در زمان انفجار کاملاً کشنده بود، اما انفجار هوایی باعث پراکندگی سریعتر و وسیعتر مواد رادیواکتیو با نیمهعمر کوتاهتر شد. در مقابل، انباشتگی و ماندگاری ایزوتوپهای خطرناک در خاک و محیط زیست چرنوبیل، شرایطی را ایجاد کرده است که از نظر آلودگی رادیواکتیو درازمدت بسیار وخیمتر بوده و این منطقه را به مکانی عملاً غیرقابل سکونت برای انسان تبدیل نموده است.

کلام آخر
در نهایت برای پاسخ به این سوال چرا هیروشیما قابل زندگی است ولی چرنوبیل نه؟، مقایسهی سرنوشت هیروشیما و ناگاساکی با چرنوبیل، درسهای حیاتی در مورد ماهیت خطرات هستهای به ما میآموزد. در حالی که بمبهای اتمی ژاپن با انفجارهای هوایی و انتشار مواد رادیواکتیو با نیمهعمر کوتاهتر، آسیبهای فوری و مهلک را به حداکثر رساندند و امکان پاکسازی نسبتاً سریع و بازگشت به زندگی را فراهم کردند، فاجعهی رآکتور چرنوبیل الگوی متفاوتی از تهدید را ارائه داد.
انفجار رآکتور در سطح زمین، حجم بسیار بیشتری از ضایعات هستهای با نیمهعمر بسیار طولانی را مستقیماً در محیط زیست پخش کرد، و آلودگی گسترده و پایداری در خاک و آب ایجاد نمود که سکونت دائم را برای نسلها غیرممکن میسازد. بنابراین، درک ما از فاجعهی هستهای باید فراتر از تلفات فوری باشد؛ زیرا این دوام و ماندگاری آلودگی رادیواکتیو محیطی است که مرز میان شهری احیا شده و منطقهای ممنوعه و متروکه را ترسیم میکند.
سوالات متداول
۱. آیا میزان مواد رادیواکتیو آزاد شده در چرنوبیل واقعاً بیشتر از دو بمب اتمی ژاپن بود؟
: بله. اگرچه بمبهای اتمی هیروشیما و ناگاساکی قدرت انفجاری بسیار بالاتری داشتند و تلفات انسانی فوری آنها بیشتر بود، اما رآکتور هستهای چرنوبیل مقدار بسیار بیشتری (برخی تخمینها تا ۴۰۰ برابر) از مواد رادیواکتیو را به جو و محیط زیست منتشر کرد. دلیل آن این است که رآکتور سالها سوختگیری شده بود و حجم عظیمی از محصولات جانبی شکافت (ضایعات هستهای) با نیمهعمر طولانی را انباشته کرده بود که در جریان انفجار پخش شدند. در حالی که مواد بمبها عمدتاً در ارتفاع بالا تبخیر شدند، محتویات رآکتور مستقیماً در سطح زمین تهنشین شدند.
۲. چرا آلودگی رادیواکتیو در هیروشیما سریعتر برطرف شد؟
دو دلیل اصلی وجود دارد: ۱. ارتفاع انفجار: بمبهای اتمی ژاپن صدها متر بالاتر از سطح زمین منفجر شدند. این انفجار هوایی، ذرات رادیواکتیو را به لایههای بالایی جو فرستاد و باعث پراکندگی گسترده و رقیق شدن سریع آنها شد. ۲. نوع مواد: بخش عمدهای از آلودگی باقیمانده از بمبها، شامل موادی با نیمهعمر نسبتاً کوتاه بود که به سرعت واپاشیدند و خطر آنها کاهش یافت. در مقابل، آلودگی چرنوبیل شامل ایزوتوپهای سنگین و پایدارتر مانند سزیم-۱۳۷ و استرانسیم-۹۰ بود که برای دههها و قرنها فعال باقی میمانند.
۳. آیا هنوز هم در هیروشیما و ناگاساکی خطر تشعشع وجود دارد؟
در حال حاضر، سطح تشعشعات پسزمینه در هیروشیما و ناگاساکی تقریباً با سطح طبیعی تشعشعات در سایر شهرهای بزرگ جهان یکسان است. دوزهای بالا و خطرناک تشعشع مربوط به سالهای اولیه پس از بمباران بود. مواد رادیواکتیو نیمهعمر کوتاه خود را طی کرده و از محیط خارج شدهاند، بنابراین خطر مستقیمی برای ساکنان امروزی وجود ندارد و این شهرها کاملاً سکونتپذیر هستند.



